|
|
|
..:::
آخرين دمای عشق
:::.. |
|
| |
|
عشق ای قتل فجيع روح ما آه ای عشق ای تب مذبوح ما
تو تن ما را تجارت می کنی روح ما را نيز غارت می کنی
مثل مرگی ليک آهنگت خوشست گر چه خونينی ولی رنگت خوشست
کاش گاهی قلب ما از سنگ بود کاش قدری عشق هم کمرنگ بود
عشق ماليخوليائی خاکی است عشق يک بيماری افلاکی است
عشق می ميراند و جان می دهد می کشد ما را و تاوان می دهد
مهربانی عشق بی بال و پری ست عشق بال پرش بالاتری ست
مهربانی سهم انسان است وبس عشق کار قهرمانان است و بس
عشق، عباس شقايق مذهب است مهربانی کار دست زينب است
مهربانی ياس می مالد به تن عشق پر پر می شود چون نسترن
مهربانی ها سکونت می کنند عشق ها با خود خشونت می کنند
مهربانی محض معصوميت است عشق اما عين مظلوميت است
عشق عادت کرده آزارش کنند عشق می آيد که بر دارش کنند
تا بگريد مهربانی بر سرش تا برويد گل ز جای خنجرش |
|
|
|
|
|
|
.:: نوشته شده
در شنبه 1384/07/23
توسط حسین
::. |
|
|
|
|
|
|
..:::
کم نيست
:::.. |
|
| |
|
رفتنی ها کم نیست
من و تو کم بودیم
خشک و پژمرده و تا روی زمین خم بودیم
گفتنی ها کم نیست
من و تو کم گفتیم
مثل هذیان دم مرگ ، از اغاز چنین درهم و برهم گفتیم
دیدنی ها کم نیست
من و تو کم دیدیم
بی سبب از پائیز ، جای میلاد اقاقی ها را پرسیدیم
چیدنی ها کم نیست
من و تو کم چیدیم
وقت گل دادن عشق ، روی دار قالی ،
بی سبب حتی پرتاب گل سرخی را ترسیدیم
خواندنی ها کم نیست
من و تو کم خواندیم
من و تو ساده ترین شکل سرودن را در معبر باد
با دهانی بسته
واماندیم
من و تو کم بودیم
من و تو ،اما در میدان ها
اینک اندازه ء ما می روئیم
ما به اندازه ء ما می بینیم
ما به اندازه ء ما می چینیم
ما به اندازه ء ما می روئیم
ما به اندازه ء ما می گوییم
من و تو کم نه ، که باید شب بی رحم و
گل و مریم و بی داری شبنم باشیم
من و تو
خم نه و در هم نه و کم هم نه ، که می باید
با هم باشیم
من و تو حق داریم
در شب این جنبش نبض آدم باشیم
من و تو حق داریم
که به اندازه ء ما هم شده با هم باشیم
من و تو حق داریم
که به اندازه ء ما هم شده با هم باشیم..
گفتنی ها کم نیست ... |
|
|
|
|
|
|
.:: نوشته شده
در شنبه 1384/07/23
توسط حسین
::. |
|
|
|
|
|
|
..:::
ای کاش
:::.. |
|
| |
|
کاش دلی نداشتم از اول...
و اگر دلی داشتم، کاش دلداری بود...
و اگر دلداری بود، کاش دلی داشت...
و اگر دلی داشت، کاش به من میداد...
و اگر به من میداد، کاش هرگز پس نمیگرفت...
و اگر پس میگرفت، کاش از اول نمیداد...
و اگر از اول نمیداد، کاش اصلا دل نداشت...
و اگر دل نداشت، کاش دلداری نبود...
و اگر دلداری نبود، کاش دلی نداشتم از اول... |
|
|
|
|
|
|
.:: نوشته شده
در پنجشنبه 1384/07/21
توسط حسین
::. |
|
|
|
|
|
|
..:::
دروغ
:::.. |
|
| |
|
اگر دروغ رنگ داشت ؛ هر روز شايد ؛ ده ها رنگين کمان در دهان ما نطفه ميبست
و بيرنگی کمياب ترين چيزها بود
اگر شکستن قلب و غرور صدا داشت؛عاشقان سکوت شب را ويران ميکردند
اگر براستی خواستن توانستن بود ؛ محال نبود وصال ! و عاشقان که هميشه خواهانند؛هميشه ميتوانستند تنها نباشند
اگر گناه وزن داشت ؛ هيچ کس را توان ان نبود که قدمی بردارد ؛ تو از کوله بار سنگين خويش ناله ميکردی ...و من شايد ؛ کمر شکسته ترين بودم
اگر غرور نبود ؛ چشمهايمان به جای لبهايمان سخن نميگفتند ؛ و ما کلام محبت را در ميان نگاههای گهگاهمان جستجو نميکرديم
اگر ديوار نبود ؛ نزديک تر بوديم ؛ با اولين خميازه به خواب ميرفتيم و هر عادت مکرر را در ميان ۲۴ زندان حبس نميکرديم
اگر مرگ نبود ؛ همه کافر بودند ؛ و زندگی بی ارزشترين کالا يود
ترس نبود ؛ زيبايی نبود ؛ و خوبی هم شايد
اگر عشق نبود ؛ به کدامين بهانه ميگريستيم و ميخنديديم؟
کدام لحظه ی ناياب را انديشه ميکرديم؟
و چگونه عبور روزهای تلخ را تاب مياورديم؟
اری بيگمان پيش از اينها مرده بوديم .... اگر عشق نبود
اگر کينه نبود؛قلبها تمامی حجم خود را در اختيار عشق ميگذاشتند
اگر خداوند ؛ يک روز ارزوی انسان را براورده ميکرد
من بيگمان دوباره ديدن تو را ارزو ميکردم
و تو نيز هرگز نديدن مرا |
|
|
|
|
|
|
.:: نوشته شده
در پنجشنبه 1384/07/21
توسط حسین
::. |
|
|
|
|
|
|
..:::
نمي دونيم
:::.. |
|
| |
|
نمي دونيم آب چيه,دنبال دريا مي گرديم.
نمي دونيم نور چيه,دنبال خورشيد مي گرديم.
نمي دونيم رنگ چيه,از رنگين كمون حرف مي زنيم.
نمي دونيم,چه بگيم,دروغ مي گيم.
نمي دونيم چه جوري راه بريم,از پرواز حرف مي زنيم.
چي مي دونيم؟؟؟
بسي انسان بودن را يا....گ....بودن را؟
اي واي كه ما كي هستيم اشرف مخروبات |
|
|
|
|
|
|
.:: نوشته شده
در پنجشنبه 1384/07/21
توسط حسین
::. |
|
|
|
|
|
|
..:::
پرنده
:::.. |
|
| |
|
توی يه جنگل تن خيس كبود
يه پرنده آشيونه ساخته بود
خون داغ عشق خورشيد تو پرش
جنگل بزرگ خورشيد رو سرش
تو هوای آفتابی
رو درختا می پريد
تنشو به جنگل روشن خورشيد می كشيد
تا يه روز ابرای سنگين اومدن
دنيای قشنگشو به هم زدن
هرچی صبر كرد آسمون آبی نشد
ابرا موندن و هوا آفتابی نشد
بس كه خورشيد شو تو زندون سرد ابرا ديد
يه دفه ديوونه شد از توی جنگل پر كشيد
زندگی شو توی جنگل جا گذاشت
رفت و رفت ابرا رو زير پا گذاشت
رفت و عاقبت به خورشيدش رسيد
اما خورشيد به تنش آتيش كشيد |
|
|
|
|
|
|
.:: نوشته شده
در چهارشنبه 1384/07/20
توسط حسین
::. |
|
|
|
|
|
|
..:::
خوشه های عشق
:::.. |
|
| |
|
من ساليان سال در بدر به دنبال عشق گشته ام
من تمام سرزمينهاي دور را
در جستجوي عشق زير پا گذاشته ام
من در پس کوچه هاي عاشقي
دلم را ، رد تک تک خانه ها يش جا گذاشته ام
من در تاريکي شبهاي تنهايي
از همه اين کوچه ها گذشته ام
من چه غزلهاي عاشقانه براي عشق سروده ام
من آتش عشق را ، در دل همه عشاق افروخته ام
من خوشه عشق را به گيسوي دختران زيبا آويخته ام
من جرعه جرعه شراب عشق را ، با تو نوشيده ام
من چه شبها به ياد عشق تو تا به سحر گريسته ام
من در زندان تنهايي بدون عشق افسرده ام |
|
|
|
|
|
|
.:: نوشته شده
در چهارشنبه 1384/07/20
توسط حسین
::. |
|
|
|
|
|
|
..:::
مهستي
:::.. |
|
| |
|
شاید اگر دائم بودی کنارم
یه روز می دیدم که دوستت ندارم
میخوام برم که تا ابد بمونم
سخته برای هر دومون میدونم
فکر نکنی دوری و اینجا نیستی
قلب من اونجاست تو تنها نیستی
خودم میرم عکسام ولی تو قاب
میشنوه حرف رو ولی بی جوابه
رفتن من شاید یه انتقام
واسه شناخت تو تو این زمونه
غصه نخور زندگی رنگارنگه
یه وقتایی دور شدنم قشنگه
مراقب گلدون اطلسی باش
یه وقتایی منتظر کسی باش
|
|
|
|
|
|
|
.:: نوشته شده
در چهارشنبه 1384/07/20
توسط حسین
::. |
|
|
|
|
|
|
..:::
درد جدايی
:::.. |
|
| |
|
هنوز یاد تو از یادم نمیره چرا عشق از دل آدم نمیره بنای خلقت آدم از عشقه نمیره هرچی از یادم از عشقه
منو درد جدایی وای بر من از این عشق خدایی وای بر من منو درد جدایی وای بر من از این عشق خدایی وای بر من
کمک کن باز بشکن دونه دونه بریز آی اشک نرم و عاشقونه محبت کن در این آشفته حالی نمونه مکتبم از عشق خالی
نصیبم کن که عاشق پیشه باشم تو این آشفتگی همیشه باشم نصیبم کن که عاشق پیشه باشم تو این آشفتگی همیشه باشم
منو درد جدایی وای بر من از این عشق خدایی وای بر من منو درد جدایی وای بر من از این عشق خدایی وای بر من
کمک کن باز بشکن دونه دونه بریز آی اشک نرم و عاشقونه بزن باد بهاری تازه تر شم بزن از کار دنیا بی خبر شم
بزن تا سیم آخر آی جدایی هلاکم کن از این عشق خدایی بزن تا سیم آخر آی جدایی هلاکم کن از این عشق خدایی
منو درد جدایی وای بر من از این عشق خدایی وای بر من منو درد جدایی وای بر من از این عشق خدایی وای بر من
منو درد جدایی وای بر من از این عشق خدایی وای بر من منو درد جدایی وای بر من از این عشق خدایی وای بر من
|
|
|
|
|
|
|
.:: نوشته شده
در چهارشنبه 1384/07/20
توسط حسین
::. |
|
|
|
|
|
|
..:::
دلم برات تنگ شده
:::.. |
|
| |
|
دلم برات تنگ شده جونم میخوام ببینمت نمیتونم بین ما دیوارهای سنگی فاصله یک عمر میدونم بغض ترانمو شکستم میخوام بگم عاشقت هستم توعین ناباوری یک شب خالی گذاشتی هردودستم توبودی تمام هستی ومستی وراستی وتمام قصه من توبودی سنگ صبورم ونگاه دورمو لبهای بسته ی من نیمه شب از خوابم پامیشم نیستی پیشم نیستی پیشم بازدیوونه میشم دوریه تو تیشه زد به ریشم نیستی پیشم بی صدااز من خالی میشم همصدابابی بالی میشم گونه هام خیس از شبنم غم نیستی پیشم توبودی تمام هستی ومستی وراستی وتمام قصه من توبودی سنگ صبورم ونگاه دورمو لبهای بسته ی من
|
|
|
|
|
|
|
.:: نوشته شده
در چهارشنبه 1384/07/20
توسط حسین
::. |
|
|
|
|
|
|
..:::
دل
:::.. |
|
| |
|
دل من می دونه که عاشق نمی شه
آخه لایق این عشق پیدا نمی شه
دل من ادای عشق و آسون بلده
ولی عشق افسانه ای پیدا نمی شه
دل من به کی بگه ؟
اصلا خدا به تو میگم
می دونم تو هم تو عشق کم می ذاری
می دونم تو هم واسم خط و نشون می ذاری
آخه خدا جونم عشق با ترس معنی نداره
عشق بی ترسم پیدا نمی شه !!!
اگه گذاشت و رفت چی کار کنم ؟
اگه دیگه دوستم تداشت چی کار کنم ؟
چرا مجنون دیگه پیدا نمی شه؟
چرا فرهاد دیگه رسوا نمیشه؟
پس همشون قصه بودن
قصه هم که راست نمی شه
دیگه تکرارم نمی شه
پس بیا عاشق نشیم
عاشق که نه مجنون نشیم
شاید این دل آروم بگیره
سراغ عشق و عاشقی رو نگیره... |
|
|
|
|
|
|
.:: نوشته شده
در یکشنبه 1384/07/17
توسط حسین
::. |
|
|
|
|
|
|
..:::
عشق دروغین
:::.. |
|
| |
|
کاش لحظه ی شکفتن
عشق تو منو نمی برد
عشقی که پر از دروغ بود
همون جا تو نطفه می مرد
کاش حس عاشقونت
برای من گل نميکرد
دروغ بود اينکه ميگفتی
من و يه پائيز زرد
منو باش که قصه هامو
برات مو به مو ميگفتم
می خواستم غرق تو باشم
تاکه از نفس بيو فتم
روی سنگ فرش نگاهم
قدماتو می شمردم
تو رو فرياد ميکشيدم
نمی ديدمت می مردم
حيف که تو لايق عشقم
لايق خوبی نبودی
رنگ عشق آبيه درياس
اما تو رنگ کبودی
می تونستی واسه دردام
مرحمه يه بوسه باش
يا مثل غربت بارون
با نگاهم آشناشی
با هزار هزار آرزو
دلمو دادم به دستت
حالا پس ميگيرم اونو
از تو دست غم پرستت
|
|
|
|
|
|
|
.:: نوشته شده
در شنبه 1384/07/16
توسط حسین
::. |
|
|
|
|
|
|
..:::
گريه نمی کنم برات
:::.. |
|
| |
|
گریه نمی کنم برات
عاشق تو نمی مونم
وفا نکردی تو به من
بهت وفا نمی کنم
تنها گذاشتی تو منو
میون ادمک سیا
رفتی و از تومونده باز
فقط یک تیکه جای پا
گریه نمی کنم برات
گریه نداره رفتنت
دورغ نگو که عاشقی
فایده نداره موندنت
امروز دیگه قصه عشق
تلخه برای ادمها
حالا دیگه عشق دروغه
بازی دست بچه ها
گریه نمی کنم برات
فایده نداره اشک من
بیهوده بودم عاشقت
یقین شده باز شک من |
|
|
|
|
|
|
.:: نوشته شده
در شنبه 1384/07/16
توسط حسین
::. |
|
|
|
|
|
|
..:::
ای کاش
:::.. |
|
| |
|
گفتی از خوندنو گفتن گفتی از رفتنو موندن گفتی کاش عمق نگاهت تو دلم خونه بسازه با همه دیوونگیها برامون لونه بسازه گفتی کاش با خاطراتت سفری به اون ورا کرد کاش میشد عشقو فدا کرد کاش که آسمون قلبت واسه من ستاره ای داشت کاش هنوز تو دل باغچه واسه من یه غنچه میکاشت کاش هنوز عمق نگاهت واسه من راه عبور بود اما حیف, ندیدن تو واسه من مرگ غرور بود |
|
|
|
|
|
|
.:: نوشته شده
در شنبه 1384/07/16
توسط حسین
::. |
|
|
|
|
|
|
..:::
کوچه
:::.. |
|
| |
|
بي تو ، مهتاب شبي باز از آن كوچه گذشتم همه تن چشم شدم خيره به دنبال تو گشتم شوق ديدار تو لبريز شد از جام وجودم شدم آن عاشق ديوانه كه بودم !
در نهانخانة جانم گل ياد تو درخشيد باغ صد خاطره خنديد عطر صد خاطره پيچيد
يادم آيد كه شبي با هم از آن كوچه گذشتيم پر گشوديم و در آن خلوت دلخواسته گشتيم
ساعتي بر لب آن جوي نشستيم تو همه راز جهان ريخته در چشم سياهت من همه محو تماشاي نگاهت آسمان صاف و شب آرام بخت خندان و زمان رام خوشة ماه فرو ريخته در آب شاخه ها دست برآورده به مهتاب شب و صحرا و گل و سنگ همه دل داده به آواز شباهنگ
يادم آيد : تو بمن گفتي : ازين عشق حذر كن ! لحظه اي چند بر اين آب نظر كن آب ، آئينة عشق گذران است تو كه امروز نگاهت به نگاهي نگران است باش فردا ، كه دلت با دگران است تا فراموش كني ، چندي ازين شهر سفر كن !
با تو گفتنم : حذر از عشق ؟ ندانم سفر از پيش تو ؟ هرگز نتوانم روز اول كه دل من به تمناي تو پَر زد چون كبوتر لب بام تو نشستم تو بمن سنگ زدي ، من نه رميدم ، نه گسستم باز گفتم كه : تو صيادي و من آهوي دشتم تا به دام تو درافتم ، همه جا گشتم و گشتم حذر از عشق ندانم سفر از پيش تو هرگز نتوانم ، نتوانم … ! اشكي از شاخه فرو ريخت مرغ شب نالة تلخي زد و بگريخت ! اشك در چشم تو لرزيد ماه بر عشق تو خنديد يادم آيد كه دگر از تو جوابي نشنيدم پاي در دامن اندوه كشيدم نگسستم ، نرميدم رفت در ظلمت غم ، آن شب و شبهاي دگر هم نه گرفتي دگر از عاشق آزده خبر هم نه كني ديگر از آن كوچه گذر هم ! بي تو ، اما به چه حالي من از آن كوچه گذشتم
|
|
|
|
|
|
|
.:: نوشته شده
در جمعه 1384/07/15
توسط حسین
::. |
|
|
|
|
|
|
..:::
خسته
:::.. |
|
| |
|
باور کن ای دوست
باور کن ای دوست
خسته ام
زين رنجهای بی پايان
از چهره های چند رنگ
خسته ام
زين هياهوی هيچ
زين شب زدگان
خسته ام
با ورکن ای دوست
ز بودنی که نيست
ز هستن بر اين ساحل خشک
خسته ام
هوايی تازه ميخواهم
جهانی نو
تا بياسايم دمی چند
که من
بقدر معنای خستگی
خسته ام |
|
|
|
|
|
|
.:: نوشته شده
در جمعه 1384/07/15
توسط حسین
::. |
|
|
|
|
|
|
..:::
خالی
:::.. |
|
| |
|
دلم خالی است
خالی تر از خالی
نه اين سوی مرهمی دارم
نه آن سوی ياوری
دنيايم پر از تنهای تنهایست
گويی بر دار مجازاتم
بر گناه ناکرده
مرا هست عقوبتی سخت
دلم خاليست
نه اين سوی مرهمی دارم
نه آن سوی ياوری
دلم گرفته است
زين جهان تلخ و واهی |
|
|
|
|
|
|
.:: نوشته شده
در جمعه 1384/07/15
توسط حسین
::. |
|
|
|
|
|
|
..:::
زندگی
:::.. |
|
| |
|
دستت رو بذار روی قلبت اين ساعت عمرته که داره تيک تيک ميکنه٬جالبه همونی که داره بهت زندگی ميده برات شمارش معکوس رو شروع کرده منتظر باش اما معطل نشو تحمل کن اما توقف نکن قاطی باش اما لجباز نباش صريح باش اما شاخ نباش بگو آره ولی نگو حتماْ بگو نه ولی هرگز نگو ابداْ....!! |
|
|
|
|
|
|
.:: نوشته شده
در جمعه 1384/07/15
توسط حسین
::. |
|
|
|
|
|
|
..:::
خواستگاری
:::.. |
|
| |
|
جلسه ی خواستگاري... بعد از نيم ساعت سكوت
مادر داماد : ببخشين ، كبريت دارين؟ خانواده عروس : كبريت ؟! كبريت براي چي!؟ ...مادر داماد : والا پسرم مي خواست سيگار بكشه خانواده عروس : پس داماد سيگاريه....!؟ ..مادر داماد : سيگاري كه نه.. والا مشروب خورده ، بعد از مشروب سيگار مي چسبه خانواده عروس : پس الكلي هم هست..!؟ مادر داماد : الكلي كه نه... والا قمار بازي كرده و باخته ! ما هم مشروب داديم بهش كه يادش بره خانواده عروس : پس قمارم بازي مي كنه...!؟ ...مادر داماد : آره... دوستاش توي زندان بهش ياد دادن خانواده عروس : پس زندانم بوده...!؟ ...مادر داماد : زندان كه نه... والا معتاد بوده ، گرفتنش يه كمي بازداشتش كردن خانواده عروس : پس معتادم بوده...!؟ ...مادر داماد : آره... معتاد بود ، بعد زنش لوش داد خانواده ءعروس : زنش !!!؟؟؟
|
|
|
|
|
|
|
.:: نوشته شده
در چهارشنبه 1384/07/13
توسط حسین
::. |
|
|
|
|
|
|
..:::
سکوت
:::.. |
|
| |
|
سکوت کلام پر معناست
در نگاه برگی که می افتد بر زمين
يا گلی سرخ کز شاخسارش
می شود جدا
در نگاه عاشقی در آن جدايی.
سکوت حرفهای مانده بر گلوست
خشمهای ناگفته ولی بيدار.
سکوت دردهای مانده در دل
سکوت يعنی رنجهای بی پرسش
سکوت به مفهوم تنهايی يک مرد
سکوت فرياد بيصداست
سکوت پر ز اسرار آدمی است |
|
|
|
|
|
|
.:: نوشته شده
در چهارشنبه 1384/07/13
توسط حسین
::. |
|
|
|
|
|
|
..:::
خیال
:::.. |
|
| |
|
به خیالم که تو دنیا واسه تو عزیزترینم آسمونها زیر پامه اگه با تو رو زمینم به خیالم که تو با من یه همیشه آشنایی به خیالم که تو با من دیگه از همه جدایی من هنوزم نگرانم که تو حرفامو ندونی این دیگه یه التماسه من میخوام بیای بمونی من و تو چه بی کسیم وقتی تکیمون به باده بد و خوب زندگی منو دست گریه داده ای عزیز هم قبیله , با تو از یه سرزمینم تا به فردای دوباره , با تو هم قسم ترینم من هنوزم نگرانم که تو حرفامو ندونی این دیگه یه التماسه من میخوام بیای بمونی بد و خوبمون یکی , دست تو تو دست من بود خواهش هر نفسم با تو همصدا شدن بود با تو همقصه ی دردم , همصداتر از همیشه دو تا همخون قدیمی , از یه خاکیم و یه ریشه من هنوزم نگرانم که تو حرفامو ندونی این دیگه یه التماسه من میخوام بیای بمونی |
|
|
|
|
|
|
.:: نوشته شده
در چهارشنبه 1384/07/13
توسط حسین
::. |
|
|
|
|
|
|
..:::
دل تنگ
:::.. |
|
| |
|
تو زندگي لحظه هايي هست که احساس مي کني دلت واسه يکي تنگ شده اونقدر که دلت مي خواد اونارو از روياهات بگيري و واقعا بغلشون کنی وقتي که در شادي بسته ميشه، يه در ديگه باز ميشه ولي اغلب اوقات ما اينقدر به در بسته نگاه مي کنيم که اون دري رو نمي بينيم که واسمون باز شده دنبال ظواهر نرو، اونا مي تونند گولت بزننددنبال ثروت نرو، چون براحتي از کفت ميره دنبال کسي برو که خنده رو رو لبت ميشونه چون فقط يه لبخند ميتونه کاري کنه که يک شب تاريک روشن به نظر برسه اوني رو پيدا کن که باعث ميشه قلبت لبخند بزنه خوابي رو ببين که آرزوشو داري اونجايي برو که دلت مي خواد بري اوني باش که دلت مي خواد باشي چون تو فقط يه بار زندگي مي کنی و فقط يه فرصت واسه انجام تمام کارهايي که دلت مي خواد انجام بدي داری بذار اونقدر شادي داشته باشي که زندگيتو شيرين کنه اونقدر تجربه که قويت کنه اونقدر غم که انسان نگهت داره و اونقدر اميد که شادت کنه شادترين مردم لزوما بهترين چيزا رو ندارن اونا فقط از چيزايي که سرراهشون مياد بهترين استفاده رو مي کنن روشنترين آينده ها هميشه بر پايه يه گذشته فراموش شده بنا ميشه تو نميتوني تو زندگي پيشرفت کني مگه اينکه اجازه بدي خطاها و رنجهاي روحي گذشتت از ذهنت بره وقتي به دنيا اومدي، گريه مي کردی و هر کسي که اطرافت بود مي خنديد يه جوري زندگي کن که آخرش تو کسي باشي که ميخندي و هر کسي که اطرافته گريه کنه اينم واسه اونايي که يه جورايي تو زندگيت پا گذاشتند واسه اونايي که تو رو ميخندونن وقتي که بهش نياز داري واسه اونايي که باعث ميشن بخش روشنتر قضايا رو ببيني وقتي که واقعا دلتنگي سالها رو نشمر ـ ـ خاطره ها رو بشمر...مقياس عمر تعداد نفسهايي نيست که فرو ميبريم بلکه لحظه هاييست که نفسمونو بيرون ميديم |
|
|
|
|
|
|
.:: نوشته شده
در چهارشنبه 1384/07/13
توسط حسین
::. |
|
|
|
|
|
|
..:::
رمضان
:::.. |
|
| |
|
سلام دوستان
پیشاپیش حلول ماه مبارک رمضان را خدمت همه شما سروران عزیز تبریک میگم. |
|
|
|
|
|
|
.:: نوشته شده
در سه شنبه 1384/07/12
توسط حسین
::. |
|
|
|
|
|
|
..:::
انتظار
:::.. |
|
| |
|
پشت يک ديوار غمگين و بلند
عاشقي سر گشته در چنگال بند
پشت اين فريادِ برق آساي دور
جاده اي بي انتها و بي عبور
دفتري از جنس ديوار ست و خشت
قصه اي از قصه هايِ سرنوشت
عشق و عاشق هر دو بر بالاي دار
نغمه هايِ تلخ و ناله بي شمار
چون زمستاني که در شوق بهار
ميزند بر هر دلي صد دانه خار
دل تمناي صوت اسمت ميکند
جان تمناي جانان ميکند
بيقرار و بيقرار
بيقرار و پر ز شوق
تلخ تر از زهر در انتظارجان ميکنم
جرعه اي از زهر تلخ هجرتت را نوش ميکنم
درد جان کاهيست دردِ انتظار
کوه را زير پا خرد ميکند انتظار
 |
|
|
|
|
|
|
.:: نوشته شده
در سه شنبه 1384/07/12
توسط حسین
::. |
|
|
|
|
|
|
..:::
به یاد من
:::.. |
|
| |
|
رفتیُ خاطره های تو نشسته تو خيالم بی تو من اسير دست آرزوهای محالم ياد من نبودی اما، من به ياد تو شکستم غير تو که دوری از من ، دل به هيچ کسی نبستم ياد من باش تا بتونم، هميشه برات بخونم بی تو وُ عطر تن تو، يه چراغ نيمه جونم
همترانه! ياد من باش بی بهانه ياد من باش وقت بيداریِ مهتاب، عاشقانه ياد من باش
اگه باشی با نگاهت، ميشه از حادثه رد شد ميشه تو آتيش عشقت، گُر گرفتنُ بلد شد ميشه از چشم تو پرسيد، راه کهکشون ِ نورُ ميشه با دشت تو فهميد، معنی پل عبورُ اگه دوری، اگه نيستی، نفس فرياد من باش تا ابد، تا تهِ دنيا، تا هميشه ياد من باش
همترانه! ياد من باش بی بهانه ياد من باش وقت بيداریِ مهتاب، عاشقانه ياد من باش

|
|
|
|
|
|
|
.:: نوشته شده
در سه شنبه 1384/07/12
توسط حسین
::. |
|
|
|
|
|
|
..:::
:::.. |
|
| |
|
حقیقت عشق را سه چیز تشکیل می دهد ، پناه هم شدن
همدیگر را آرام کردن
و با هم حرف زدن |
|
|
|
|
|
|
.:: نوشته شده
در سه شنبه 1384/07/12
توسط حسین
::. |
|
|
|
|
|
|
..:::
به یاد سهراب
:::.. |
|
| |
|
گفتم ایندفعه بریم یه حالی با سهراب بکنیم.
گزیده اشعار سهراب رو میتونید با دانلود فایل زیر دریافت کنید.فقط یادتون باشه که بعد از دانلود پسوند فایل رو به exe تغییر دهید.
>>>>>>>>>>(دانلود کتاب) |
|
|
|
|
|
|
.:: نوشته شده
در دوشنبه 1384/07/11
توسط حسین
::. |
|
|
|
|
|
|
..:::
هرگز
:::.. |
|
| |
|
هرگز نخواستم که تو رو با کسی قسمت بکنم یا از تو حتی با خودم یه لحظه صحبت بکنم هرگز نخواستم که به داشتن تو عادت بکنم بگم فقط مال منی به تو جسارت بکنم انقدر ظریفی که با یک نگاه هرزه می شکنی اما تو خلوت خودم تنها فقط مال منی هرگز نخواستم که به داشتن تو عادت بکنم بگم فقط مال منی به تو جسارت بکنم ترسم اینه که رو تنت جای نگاهم بمونه یا روی پیشه چشات غبار آهم بمونه تو پاک ساده مثل خواب حتی با بوسه می شکنی شکل همه آرزو هام تجسم خواب منی حتی با اینکه هیچکس مثل من عاشق تو نیست پیش تو آینه چشام حقیر لایق تو نیست هرگز نخواستم که به داشتن تو عادت بکنم بگم فقط مال منی به تو جسارت بکنم |
|
|
|
|
|
|
.:: نوشته شده
در یکشنبه 1384/07/10
توسط حسین
::. |
|
|
|
|
|
|
..:::
یار
:::.. |
|
| |
|
عاشق شدن آسان است، حتّی عاشق ماندن نيز چندان دشوار نيست، زيرا انسان تنهاست و همين دليل کافی برای عشق است.امّا يافتن ياری که هميشه باشد و بخواهد که باشد، دشوار است، امّا ارزش جستجو را دارد . |
|
|
|
|
|
|
.:: نوشته شده
در یکشنبه 1384/07/10
توسط حسین
::. |
|
|
|
|
|
|
..:::
اشک دل
:::.. |
|
| |
|
خداوندا به دلهای شکسته
به تنهايان در غربت نشسته
به آن عشقی که از نام تو خيزد
بدان خونی که در راه تو ريزد
به مسکينان از هستی رميده
به غمگينان خواب از سر پريده
به مردانی که در سختی خموشند
برای زندگی جان می فروشند
همه کاشانه شان خالی زقوت است
سخنهاشان نگاهی در سکوت است
به طفلانی که نان آور ندارند
سر حسرت به بالين می گذارند
به آن درمانده زن کز فقر جانکاه
نهد فرزند خود را بر سر راه
به آن کودک که ناکام است کامش
زپا می افکند بوی طعامش
به آن جمعی که از سرما به جانند
ز آه جمع گرمی می ستانند
به آن بيکس که با جان در نبرد است
غذايش اشک گرم و آه سرد است
به آن بی مادر از ضعف خفته
سخن از مهر مادر ناشنفته
به آن دختر که ناديدی گناهش
عبادت خفته در شرم نگاهش
به آن چشمی که از غم گريه خيز است
به بيماری که با جان در ستيز است
به دامانی که از هر عيب پاک است
به هر کس از گناهان شرمناک است
دلم را از گناهان ايمنی بخش
به نور معرفت ها روشنی بخش

|
|
|
|
|
|
|
.:: نوشته شده
در یکشنبه 1384/07/10
توسط حسین
::. |
|
|
|
|
|
|
..:::
عشق
:::.. |
|
| |
|
به نام ان كه عشق را افريد / عشق يعني مستي و ديوانگي / عشق يعني با جهان بيگانگي / عشق يعني مرا به دار اويختن / عشق يعني اشك حصرت ريختن / عشق يعني شب خفتن تا سحر / عشق يعني سجده ها با چشم تر / عشق يعني در جهان رسوا شدن / عشق يعني مست بي پروا شدن / عشق يعني انتظار انتظار / عشق يعني هر چه بشي عكس يار / عشق يعني قطره شعر ناتمام / عشق يعني بهترين حسن ختام / عشق يعني يك تبسم يك نگاه / عشق يعني هديه شهر خدا / عشق يعني سوختن و ساختن / عشق يعنی زندگی را باختن. |
|
|
|
|
|
|
.:: نوشته شده
در شنبه 1384/07/09
توسط حسین
::. |
|
|
|
|
|
|
..:::
خوش آمد گویی به خودم
:::.. |
|
| |
|
سلام
برید کنار
من دیگه اومدم اینجا.داش حسین دیگه اینجا حرفاشو میزنه
منتظرتون هستم.یادتون نره بیایید سر قرار..............
فعلا |
|
|
|
|
|
|
.:: نوشته شده
در چهارشنبه 1384/07/06
توسط حسین
::. |
|
|
|