تبليغاتX
حرف های خودمونی

 

تقديم به عزيزترين هايم انهايي که هستند و مرا از بودنشان سرمست مي کنند و انهايي که رفتند و حسرت بودنشان تا ابد در قلب من باقي ست

 

 

Free Counter

>>> AmirHo3in <<<

داستان های کوتاه از امیر حسین

 

درباره وبلاگ

 

آرشيوحرفهاي خودموني  

 

شهريور 85

مرداد 85

تير 85

خرداد 85

ارديبهشت 85

فروردين 85

اسفند 84

بهمن 84

دی 84

آذر 84

آبان 84

مهر 84

دوست داشتني ها  

 

.::: امير حسين :::.

مگه میشه من نباشم

.::: اقليما :::.

.::: ارزو :::.

.::: مهسا :::.

.::: فروغ :::.

.::: فاطيما :::.

.::: فرشته مهربون :::.

.::: دختر مشرقي :::.

.::: لاله ي کويري :::.

.::: الهه :::.

.::: سارا :::.

.::: ندا :::.

.::: اندرا :::.

.::: رزيتا :::.

.::: مرضيه :::.

.::: سميه و مهسا :::.

.::: سميرا :::.

.::: دختري در مه :::.

.::: سميه :::.

.::: ترانه :::.

.::: ساناز :::.

.::: مهري :::.

.::: گلي :::.

.::: پريسا :::.

.::: مريم :::.

.::: نگين :::.


 

طراح قالب

Design by : ho3in

طراحي قالب توسط : حسين زرگر

 

 

 

 

 

 

 

 

 

..:::  باور :::..

 

   

در شب های بی ستاره بودنم

درخشیدی و مرا به اوج رساندی

باورش سخت است

با یک سقوط نا بهنگام

مرا در ظلمت نبودنت رها کردی و

در خویش ویرانم ساختی

یقین داشته باش

به شبی بی ستاره

که به ان چشم خواهی دوخت .

 

 

 

.:: نوشته شده در پنجشنبه 1384/09/24 توسط حسین ::.

 

 

 

 

..:::  مرا پناه دهید :::..

 

   

مرا پناه دهید

که در بی پناهی سکوتتان

عجیب گرفتار بغض و انتظارشده ام .

مرا پناه دهید

ای دقایق سر خوش

ای شاعران مست

ای عابران خواب الود

که شبها بهانه ای برای پلک بستن دارید .

مرا پناه دهید

در تمامی روزنه هایی که انعکاس عشق را هنوز

در اینه ترسیم می کنند .

مرا پناه دهید

به ارامش بودنتان

که تنها نیستم ولی مدام

در خطوط  تند منشور زندگی سرازیر می شوم

و هر اینه می شکنم .

مرا پناه دهید

به عشقی که این بار پوشالی نباشد

به تویی که قرار باشد تا ابد همین جا بماند .

 

 

 

.:: نوشته شده در پنجشنبه 1384/09/17 توسط حسین ::.

 

 

 

 

..:::  زمانه عجيب :::..

 

   

زمانه عجیبی ست .

گاه دلم برای تو

برای خودم

و برای همه مردمی که محکوم به زیستن روی زمین اند می سوزد .

یا همه باید اسمانی می شدیم یا جهنمی !

این حد اعتدال

این نبرد تنگا تنگ

این تقابل خوبی و بدی

دیگر دارد تحمل مرا به پایان می رساند .

چرا من باید این باشم و تو ان ؟

چرا من باید صورتک بر چهره داشته باشم و تو نقاب ؟

چرا من باید از فراق تو صبح تا شب اشک بریزم و تو هرگز این را ندانی ؟

چرا نباید بگویم با تمام تفاوتی که بین ما هست

من هنوز هم عاشقم دوستت دارم ؟

 

دریغ ...

با اینکه می دانم تمام شده ای

اما هنوز قلبم مجاور نفس هایت

در همان اتاق قدیمی

در اغوش پر مهری که گرمایش جنون اور بود و مهرش شعله ور می تپید .

 

اه ای تندیس غرور و دل سنگی

نمی دانی زندگی بدون تو

چه گور سرد و سیاهی ست برای من .

 

 

 

.:: نوشته شده در یکشنبه 1384/09/13 توسط حسین ::.

 

 

 

 

..:::  باران :::..

 

   

چترت را ببند وقتی باران می اید

حیف نیست

قطره های الماس گون الطاف اهورای پاک را

به هم اغوشی پارچه و پلاستیک بسپاری ؟!

بگذار تن را لمس کنند

باران نشانه بارش و بخشندگی ست

باید با بوستان های زیادی بیامیزد

تا من را  تو را و جوانه را

سیراب کند.

بگذار باران را بستاییم

که باریدنش سراب نیست.

 

یادم می اید

حوالی باران بود که با تو امیختم

و عشق تو نم نم مرا سیلاب بی قراری گرفت

 

باز هم باران می بارد

و اشتیاق بودنت در رگهای من جاریست

                  اسمان دل من همواره ابری باد!

 

 

 

.:: نوشته شده در جمعه 1384/09/11 توسط حسین ::.

 

 

 

 

..:::  نمای کل :::..

 

   

بگذارید فراموش کنم

ان شب سرد زمستانی را

که مرا بیوه دیدار تو ساخت.

 

بگذارید فراموش کنم

حسرت لحظه اغوش تو را

عطش عشق فراموش تو را.

 

بگذارید فراموش کنم

ساحره مردی را

که مرا مست نگاه خود کرد

و به اتش زد و ویرانم ساخت.

 

بگذارید فراموش کنم

من هنوزم با درد

در غم و سوز و گداز

حسرت و اهی سرد

منتظر می مانم.

 

بگذارید فراموش کنم

دختری دل بست و

به امیدش نرسید.

 

او ندانست که عشق

صحنه بازی بود

او ندانست که بازیگر بود

قصه پایان می خواست.

 

 

 

.:: نوشته شده در پنجشنبه 1384/09/10 توسط حسین ::.

 

 

 

 

..:::  ابتداي نگاه را به انتهاي واژه بخشيدم :::..

 

   

در هياهوي پرشتاب روزها وثانيه ها

در شکست بي صدا و مدام قلبم

خواستم اوج را در آخرين قله ي زمان

کف دستانت بکارم

رويش سبز نفس هايت همه جا جوانه زند

و خلقت هستي با ابتداي نوازش همراه شود.

برايت همه ي نرگس ها را تمنا کردم

همه ي لاله ها را به دامن دوختم

تا بيايي و در رنگارنگي خاک


همسايه ام شوي


نگاهم کردي

و ناپيدا کران دشت هم گندمزار شد.

هميشه انتهاي قصه ها زيبا نيست

اگر تو نخواهي

و معراج آنسوتر از افق چشمانت

که شور جاده را در خود زنده نگاه بدارد

مي خواستم دريا فقط در دامن تو باشد

و موج لبخند کوبنده ي ويرانگرت

سکوت مي آيد

تا واژه هاي متوالي

به انحلال ديدگانت بروند

خواستم نشاني از تو بخواهم

باد آمد و رد پايت در شن ها گم شد

نگاه را به انحناي راه سپردم

آنجا که گندم ها خوشه بسته بودند

 

 

 

.:: نوشته شده در سه شنبه 1384/09/08 توسط حسین ::.

 

 

 

 

..:::  رو به پنجره :::..

 

   

تو رو به پنجره نشسته بودي

و من دست در دست پشت بام

و چشم در چشم آسمان

گريه مي كردم

تو رو بروي پنجره نشسته بودي

من و اشك هايم به سوي تو آمديم

و پيراهنت از اشك هاي ناخوانده من

خيس شد

تو پنجره را بستي

و پيراهنت را پشت ديوار خسته خانه

پنهان كردي

حالا .... سال هاست به پنجره مي كوبم

و صداي باران بين پنجره و ديوار

گم شده است

 

 

 

.:: نوشته شده در یکشنبه 1384/09/06 توسط حسین ::.

 

 

 

 

..:::  فصلی با نام تو :::..

 

   

 

فصلی را با نام تو آغاز می کنم

با نام بهار

عطر سنگین اقاقی های سپید

 

فصلی را با نام تو آغاز می کنم

با نام تابستان

عطش عرق کرده ی درختان گیلاس

 

فصلی را با نام تو آغاز می کنم

با نام پاییز

اندوه شاخه های زرد بید

 

فصلی را با نام تو آغاز می کنم

با نام زمستان

برفی ترین خواستگاه آرزوهای سرما خورده

 

فصلی را با نام تو آغاز می کنم

که خود فصلی دیگری

 

 

 

.:: نوشته شده در پنجشنبه 1384/09/03 توسط حسین ::.

 

 

 

 

..:::  زودتر بيا :::..

 

   

 

من زیر باران ایستاده ام

و انتظار تو را می کشم.

چتری روی سرم نیست

می خواهم قدم هایت را،با تعداد قطره های باران شماره کنم

تو قبل از پایان باران می رسی

یا باران قبل از آمدن تو به پایان می رسد؟

مرا که ملالی نیست

حتی اگر صد سال هم زیر باران بدون چتر بمانم

نه از بوی یاس باران خورده خسته می شوم

نه از خاکی که باران غبار را از آن ربوده است.

هر وقت چلچله برایت نغمه ی دلتنگی خواند

و خواستی دیوار را از میان دیدارهایمان برداری بیا

من تا آخرین فصل باران منتظرت می مانم.

 

 

 

.:: نوشته شده در پنجشنبه 1384/09/03 توسط حسین ::.