تبليغاتX
حرف های خودمونی

 

تقديم به عزيزترين هايم انهايي که هستند و مرا از بودنشان سرمست مي کنند و انهايي که رفتند و حسرت بودنشان تا ابد در قلب من باقي ست

 

 

Free Counter

>>> AmirHo3in <<<

داستان های کوتاه از امیر حسین

 

درباره وبلاگ

 

آرشيوحرفهاي خودموني  

 

شهريور 85

مرداد 85

تير 85

خرداد 85

ارديبهشت 85

فروردين 85

اسفند 84

بهمن 84

دی 84

آذر 84

آبان 84

مهر 84

دوست داشتني ها  

 

.::: امير حسين :::.

مگه میشه من نباشم

.::: اقليما :::.

.::: ارزو :::.

.::: مهسا :::.

.::: فروغ :::.

.::: فاطيما :::.

.::: فرشته مهربون :::.

.::: دختر مشرقي :::.

.::: لاله ي کويري :::.

.::: الهه :::.

.::: سارا :::.

.::: ندا :::.

.::: اندرا :::.

.::: رزيتا :::.

.::: مرضيه :::.

.::: سميه و مهسا :::.

.::: سميرا :::.

.::: دختري در مه :::.

.::: سميه :::.

.::: ترانه :::.

.::: ساناز :::.

.::: مهري :::.

.::: گلي :::.

.::: پريسا :::.

.::: مريم :::.

.::: نگين :::.


 

طراح قالب

Design by : ho3in

طراحي قالب توسط : حسين زرگر

 

 

 

 

 

 

 

 

 

..:::  تحویل سال :::..

 

   

ان زمان که زبانم ( یا مقلب القلوب ) می خواند

قلبم به دنبال روزنه ای

امید بازگشت تورا در دل می پروراند .

اشک بر دیدگانم نشست

درست در لحظه ای که شکوفه های بهاری

باید بر رخسار زندگی خزان زده ام جوانه می زدند

گویی خزان زندگی مرا پایانی نبود

نمی توانستم فراموشیت را از خدا بخواهم

تعارضی سخت میان اندیشه و رویا !

چونان همیشه بودنت را ارزو می کردم

تو را ای ارزوهای بلند خواب و بیداری !

 

عيد نوروز چگونه شكل گرفت ؟

انسان از نخستين سالهای زندگی اجتماعی، متوجه بازگشت و تكرار برخی از رويداد های طبيعی، يعنی تكرار فصول شد. نياز به محاسبه در دوران كشاورزی يعنی نياز به دانستن زمان كاشت و برداشت، فصل بندی ها و تقويم دهقانی و زراعی را به وجود آورد. نخستين محاسبه فصل ها، بی گمان در همه جوامع با گردش ماه كه تغيير آن آسانتر ديده می شد صورت گرفت. و بالاخره در نتيجه نارسايی ها و نا هماهنگی هايی كه در تقويم قمری ، با تقويم دهقانی داشت، محاسبه و تنظيم تقويم بر اساس گردش خورشيد صورت پذيرفت. سال نزد ايرانيان از زمانی نسبتا كهن به چهار فصل سه ماهه تقسيم گرديده است و همانطور كه ابوريحان بيرونی در آثار الباقيه آورده است آغاز سال ايرانی از زمان خلقت انسان ﴿ يعنی ابتدای هزاره هفتم از تاريخ عالم ﴾ روز هرمز از ماه فروردين بود ، وقتی كه آفتاب در نصف النهار در نقطه ی اعتدال ربيعی و طالع سرطان بود

پيدايش جشن نوروز

جشن نوروز را به نخستين پادشاهان نسبت می دهند. شاعران و نويسندگان قرن چهارم و پنجم هجری مثل فردوسی ، عنصری، بيرونی، طبری و بسياری ديگر كه منبع تاريخی و اسطوره ای آنان بی گمان ادبيات پيش از اسلام بود. نوروز را از زمان پادشاهی جمشيد می دانند. در خور يادآوری است كه جشن نوروز پيش از جمشيد نيز بر گزار ميشده و ابوريحان نيز با آنكه جشن را به جمشيد منسوب می كند يادآور ميشود كه: آن روز كه روز تازه ای بود جمشيد عيد گرفت اگر چه پيش آن هم نوروز بزرگ و معظم بود

جشن نوروز

جشن نوروز دسته كم يك يا دو هفته ادامه دارد. ابوريحان بيرونی مدت برگزاری جشن نوروز را پس از جمشيد، يك ماه می نويسد: چون جم در گذشت پادشاهان همه روز های ماه را عيد گرفتند. عيد ها را شش بخش نموده اند: پنج روز نخست را به پادشاهان اختصاص می دادند، پنج روز دوم را به اشراف ، پنج روز سوم را به خادمان و كاركنان پادشاهی، پنج روز چهارم را به نديمان و درباريان ، پنج روز پنجم را به توده مردم و پنج روز ششم را به بزرگان. ولی برگزاری مراسم نوروزی امروز ، دست كم از "چهارشنبه آخر سال" آغاز و "در سيزده به در" پايان می پذيرد. از آداب و رسوم كهن پيش از نوروز بايد از پنجه ، چهارشنبه سوری ، خانه تكانی ،عيدی دادن و سفره ی هفت سين ياد كرد

پنجه ﴿ خمسه مسترقه ﴾

بنا بر سال نمای كهن ايران هر يك از دوازده ماه سال ۳۰ روز است و ۵ روز باقيمانده سال را پنجه ، پنجك يا خمسه مسترقه می نامند. اين پنج روز را خمسه مسترقه نامند. از آن جهت كه در هيچ يك از ماه ها حساب نمی شود. مراسم پنچه تا سال ۱۳۰۴ كه تقويم رسمی شش ماه اول سال را ۳۱ روز قرار داد برگزار می شد

 

 

 

 

 

 

.:: نوشته شده در شنبه 1384/12/20 توسط حسین ::.

 

 

 

 

..:::  باد می آمد :::..

 

   

در روزهای ناباور رهسپار به تاریکی

سرگشته و گنگ

بین انتخاب نور و ارتعاش سیم های زنگ زده ی گیتار

سر به گریبان فرو بردم

نه راهی برای رفتن بود

نه امیدی برای بازگشت

من نه می نوشتم

نه ساز نا کوک زمانه ام را کوک می کردم

شوقی مرا به فردا پیوند نمی زد

پرنده ی کوچک آرزو

بال و پرش خیس و یخ زده بود

من اینجا بودم

چون

در همین نقطه از زمین روانه ی زندگی شده بودم

با تمامی باورهای به نسیم سپرده ی شرقی ام

خودم را محکم به اعتقادات شیرینم

بسته بودم

باد می آمد

باد می آمد و مرا روانه ی روزهای طوفانی می کرد

چونان کشتی شکسته ای که مدام

امواج کف آلود دریا او را در ساحل عُق می زنند

می رفتم و می آمدم

خلق می شدم و دوباره می مُردم

فلسفه ی قشنگی نبود

ذره ذره ذوب شدن

باید راهی پیدا می شد

که مرا به آرامش برساند

بی راهه ها را امتحان کرده بودم

هیچ کدام مرا به افق نمی رساند

بیهودگی بیداد می کرد!

من به دنبال چیزی بودم که شاید یافتنش دیگر

از فتح بلند ترین قله ها دشوارتر بود

امید را نباید از دست داد

در این برکه ی بی حوصلگی دست مشوی

توانت را به گستردگی آسمان آبی بدوز و

باز هم برخیز

می گفتم و می رفتم

می خواندم و می خواستم که شاعر باشم

داغی شن های کویر

زیر پاهایم لمس می شد

ولی هرگز باورش نمی کردم!

من باید به انتهای قصه می رسیدم

این ها همه بهانه بود

 

 

 

 

.:: نوشته شده در پنجشنبه 1384/12/18 توسط حسین ::.

 

 

 

 

..:::  من امشب تا سحر خوابم نخواهد برد :::..

 

   

 * من امشب تا سحر خوابم نخواهد برد *

چو بغض تلخ فقدانت

امان خواب را از من بدزدیده ست

زمان انتظار است باز امشب

گویی این قلب از ماتم

فراموش کرده ان هجران و دوری را

که تو دیگر نمی ایی

نمی ایی

چه سرد است این شب پاییز

تنم در اتش بی یار ماندن وای می سوزد

هوای هستیم اما سراب و سنگی و سرد است

تنم رنجور و لرزان است

عطش گرم است و حسرت سرد

غبار گنگ بی بودن به چشمانم

سرود تلخ تنهایی به لب

اشکی به نا گه

می نشیند در پس این گونه های

منجمد از عشق بی فرجام .

 

 

 

.:: نوشته شده در پنجشنبه 1384/12/11 توسط حسین ::.

 

 

 

 

..:::  رهايي از خود :::..

 

   

سخت است در طنین صدای تو زندگی

ازاد می کنم روزی

تن خود را زبندگی .

دیگر نمی نویسم از انها که رفته اند

بار غم نبودنی را

که پیش از این

بسیار دیگران از ان سروده اند .

رفتن اگر چه حادثه ای تلخ و نارواست

راهی برای شکفتن های دیگر است .

بودن کنار تو

سایه ارامش من است

اما دریغ مدار

در درگذشتن از تو

برایم گریز نیست .

 

 

 

.:: نوشته شده در پنجشنبه 1384/12/04 توسط حسین ::.