تبليغاتX
حرف های خودمونی

 

تقديم به عزيزترين هايم انهايي که هستند و مرا از بودنشان سرمست مي کنند و انهايي که رفتند و حسرت بودنشان تا ابد در قلب من باقي ست

 

 

Free Counter

>>> AmirHo3in <<<

داستان های کوتاه از امیر حسین

 

درباره وبلاگ

 

آرشيوحرفهاي خودموني  

 

شهريور 85

مرداد 85

تير 85

خرداد 85

ارديبهشت 85

فروردين 85

اسفند 84

بهمن 84

دی 84

آذر 84

آبان 84

مهر 84

دوست داشتني ها  

 

.::: امير حسين :::.

مگه میشه من نباشم

.::: اقليما :::.

.::: ارزو :::.

.::: مهسا :::.

.::: فروغ :::.

.::: فاطيما :::.

.::: فرشته مهربون :::.

.::: دختر مشرقي :::.

.::: لاله ي کويري :::.

.::: الهه :::.

.::: سارا :::.

.::: ندا :::.

.::: اندرا :::.

.::: رزيتا :::.

.::: مرضيه :::.

.::: سميه و مهسا :::.

.::: سميرا :::.

.::: دختري در مه :::.

.::: سميه :::.

.::: ترانه :::.

.::: ساناز :::.

.::: مهري :::.

.::: گلي :::.

.::: پريسا :::.

.::: مريم :::.

.::: نگين :::.


 

طراح قالب

Design by : ho3in

طراحي قالب توسط : حسين زرگر

 

 

 

 

 

 

 

 

 

..:::  روز زن مبارک باد :::..

 

   

حضرت محمد ( ص ) میفرماید : خلق کرد خداوند بزرگ نور فاطمه را پیش از انکه زمین و اسمان را خلق کند .

 تقدیم به مادرم به سپاس ثانیه های سبز بودنش

افتاب

از مشرق دستان تو

طلوع می کند .

زندگی زمزمه ایست

چون لالایی های کودکی

که تو هنوز به گوشم می خوانی .

مادرم

الهه عهد و پیمان

بدون تو

نه من همین من بود

نه شور زاده می شد

نه قصه ای به سر انجام می رسید .

چطور می توان نوشت

سودای عشق و مستیم

از ابتدای پاییز دل باختن

تا انتهای سردی زمستان تنهایی

بی بودن تو

به نابودی من

ره می سپرد .

زورق حوادث هستیم

همواره بر اقیانوس های مواج

شناور و سر گشته بود

لحظه ای به ساحل ارامش

لنگر نمی انداخت

اگر تو نبودی .

فقط خدا بود که می دانست

ان روز که کودکی مرا

به اغوش تو سپرد .

 

 

 

.:: نوشته شده در پنجشنبه 1385/04/22 توسط حسین ::.

 

 

 

 

..:::  شعر سفر :::..

 

   

همه شب با دلم کسی گفت

سخت آشفته ای ز دیدارش

صبحدم با ستارگان سپید

می رود می رود نگهدارش

من به بوی تو رفته از دنیا

بی خبر از فریب  فرداها

روی مژگان نازکم می ریخت

چشمهای تو چون غبار طلا

تنم از حس دستهای تو داغ

گیسویم در تنفس تو رها

می شکفتم ز عشق و می گفتم

هر که دل داده شد به دلدارش

ننشیند به قصد آزارش

برود چشم من به دنبالش

برود عشق من نگهدارش

آه اکنون تو رفته ای و غروب

سایه می گسترد به سینه راه

نرم نرمک خدای تیره غم

می نهد پا به معبد نگهم

می نویسد به روی هر دیوار

آیه هایی همه سیاه سیاه

 

 

 

.:: نوشته شده در چهارشنبه 1385/04/14 توسط حسین ::.

 

 

 

 

..:::  چه ساده :::..

 

   

چه ساده و چه صمیمی مرا صدا کردی!

مرا از آن من فرسوده ام جدا کردی

بدون  پرده بگویم شبی پر از ابهام

گره ز حلقه ی گیسوی ماه وا کردی

تویی که عطر حضورت در اسمان پیچید

مرا به راز گل سرخ آشنا کردی

به محض اینکه شنیدی دلم پریشان است

سر نماز برای دلم دعا کردی

چقدر جای تو خالیست ای عروس غزل !!

چرا که رفتی و تنها مرا رها کردی!!

 

 

 

.:: نوشته شده در چهارشنبه 1385/04/07 توسط حسین ::.

 

 

 

 

..:::  مرا به اوج ببر :::..

 

   

مرا به اوج ببر

تنم در خیابان های شلوغ تهران

اسیر زمین و زمان شده

ریشه ماده را

از وجود سرد خاک بیرون بکش

ان را به زنجیره ارزوهای دور

محکم بباف

چمدانت را ببند و برو

ان را پر کن از هسته های زمینی

جوانه های روییده

رویاهای پرپر شده

و عطشی بی پایان

که گام به اوج رسیدنت

وام دار اغاز این راه است

من بار سفر می بندم

به تو می نگرم

در انتهای جاده

قامتت در تلالو افق ها گم شده

نزدیکتر بیا

بگذار راه به اسمان رسیدن

                                                کوتاهتر شود

 

 

 

.:: نوشته شده در جمعه 1385/04/02 توسط حسین ::.